تبليغاتX
زنده در گور
نوشته هایی از آنچه مغز کوچکم از حرفهای هدایت فهمید

هدایت حالا دیگر نیست

نوشته شده توسط آدم نفتی در ساعت 2:22 بعد از ظهر | لینک  | 

در حال می میرم


از هوای حومه خانه می گیرم

درسرفه های اتاق سرماخورده ام گلوگیرم


درگیرم

دیگر در دیگری در کار نیست


فقط هدایت این شهر ِ ساعدی کُش را کشت


بقیه در پاریس پارس می کنند


به راهی هدایت نمی شوند



ریسک می کنند
                                                                           مرد قبیله

نوشته شده توسط آدم نفتی در ساعت 4:53 بعد از ظهر | لینک  | 

((سه قطره خون)) داستانی است که بر خلاف داستانهای واقع گرای سنتی در حرکت منسجم رویدادها و رابطه منظم بین شخصیت ها شکل نمی گیرد . بلکه شکل آن به نمودار رویداد و شخصیت ها است . ساختار آن حلقوی است که در آن شخصیت . مکان و اشیا مدام تکرار می شوند

ساختار آن با شک آغا زمیشود شک پایان می گیرد . پایانی که می تواند آغاز داستان هم باشد

داستان سه قطره خون از در هم شدن شخصیت ها یا عبور دایره ها از هم شکل می گیرد

سه قطره خون داستان شاعرانه ای هم است یا حتا شاید بتوان گفت که شعر است

بر خلاف تصور خیلی ها . شاعرانگی یک داستان در بیان جمله های قشنگ و شعر نما یا توصیف زیبایی طبیعت و غیره به یاری ترکیبات اضافی (تشبیه) پدید نمی آید

شعر آنجا اتفاق می افتد که چیزی جایگزین عینیت می شوند یا عینیت و واقعیت خود را بیافزاید یعنی

((سه قطره خون )) همان خون واقعی یا عینی نباشد . بلکه جای چیز یا مفهوم دیگری را بگیرد

سه قطره خون را سمبل گناه یا جنایت بدانیم که در پای درخت کاج (نماد سرسبزی ) میریزد یعنی سر سبزی از گناه بار می گیرد (در عین حال که می تواند نمایش رانده شدن انسان از بهشت هم باشد )بیشتر اما منظورم جایگزینی شخصیت های داستان است . اهمیت شاعرانگی سه قطره خون در موقعیت چهار شخصیت (راوی . ناظم. عباس. سیاوش)نهفته است که در آن شخصیت ها مدام جایگزین یکدیگر می شوند . هرکدام در عین واقعی بودن . از عینیت می گریزند و واقعیت ویژه خود را می سازند که حالت بیرونی ندارد . افزون بر این واقعیت داستانی نیز با ابهام به شعر می رسد . هیچ چیز در این داستان مسلم نیست . همه چیز در همان آغاز با پرسش شروع می شود که ضد یقین است

(( آیا همان طور که ناظم وعده داده من حالا بکلی معالجه شده ام ؟ آیا ناخوش بوده ام؟))

با وجود اینکه بیمار است و در بیمارستان روانی بستریولی به ((ناخوشی)) خود مشکوک است . این شک و ابهام در سراسر داستان وجود دارد و جزو ساختار آن است مثل چهره واقعی شخصیت ها نا روشن است . معلوم نیست کدام یک سایه دیگری است شاید اصلن همه سایه اند . یا شخصیت اصلی سایه ای است که سایه های دیگری دارد . و شاید راوی سایه شخصیت های دیگر باشد

انگار همه چیز مانند تار زدن عباس تنها در خیال باشد

                                                                                                 منبع (( مجله کارنامه ))

                                                                                                شماره ۳۴

                                                                               برای خواندن متن کامل داستان

نوشته شده توسط آدم نفتی در ساعت 12:38 بعد از ظهر | لینک  | 

 

در داستان ((تاریک صادق هدایت بیست و هفت سالهخانه ))مخاطب با شخصیتی روبرو می شود که با آگاهی به همه جوانب زندگی از آن کناره گیری کرده است . راوی در اتوبوس بین شهری با او آشنا می شود . و به خانه اش می رود . خانه در جایی آرام ساکت و بدور از همهمه شهریست . آن ها در جایی از خانه که( اتاقم) نامیده می شود با هم می نشینند . اتاقی بسته که تمام دیوارها . کف و سقف آن سرخ رنگ است بگونه ای که نو یسنده می خواهد حالت( رحم) را برای مخاطب تداعی کند

شخصیت داستان می گوید که بیشتر اوقاتش را در این اتاق گذرانده و بیشتر اوقات با شیر تغذیه می کند . یعنی این که برای گریز از زندگی انسانی و ماشینی سعی می کند به حالت جنینی خود برگردد . واگر بپرسیم چرا فرار ؟ نویسنده در بیان شخصیت بگونه ای پاسخ را داده است . آن جا که از زبان شخصیت می نویسد . تاریکی و سکوت ارزشمندترین بخش زندگی است و در جوهر ذی حیاتی وجود دارد اما همه آدمها از آن می گریزند بی آنکه بدانند از خود می گریزند

تاریک خانه داستانی است که مخاطب را مورد سوال قرار می دهد

شخصیت داستان بر خلاف شخصیت(( زنده به گور ))نسبت به زندگی اش آگاهی دارد

هدایت این داستان را بعد از ((بوف کور)) نوشته است . اما از نظر معضلی که با دست به گریبان است با بوف کور هم خانواده است . در واقع یک جور پیش زمینه برای شناساندن معضل هایی که در بوف کور اشاره شده

 

..................................................

 البته هدف من شناساندن صادق هدایت به دیگران است همین...

والا من نه منتقدم ونه تحلیل گر ولی احساس می کنم جای کتاب های هدایت در خانه ها خالی است

 

... برای خواندن متن کامل این داستان یک اشاره کافیست

 

 

 

نوشته شده توسط آدم نفتی در ساعت 11:12 قبل از ظهر | لینک  | 

در آوریل ۱۹۵۱در خیابان شامپیونه پاریس ، جسد

مردی ۴۸ساله که در اثر خفگی جان خود را از دست

داده بود در آپارتمان کوچکی پیدا شد ،تمامی منافذ

بوسیله پنبه پر شده بود ، کف اتاق پر از کاغذ های

سوخته بود

 روی سینه اش مقداری پول برای هزینه کامل کفن و

دفن اش .... و لبخندی که نشانه آرامش تازه او بود

صادق هدایت ......................  در مطالب بعدی به تحلیل

 آثار او خواهم پرداخت

صادق هدایت در بیست دو سالگی        

نوشته شده توسط آدم نفتی در ساعت 5:42 بعد از ظهر | لینک  | 

من حاصل جنایت پدر و مادرم هستم                 صادق هدایت

     هدایت در هفت سالگی به همراه پدر و برادرش                                                             

نوشته شده توسط آدم نفتی در ساعت 12:56 بعد از ظهر | لینک  |